الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
378
إحياء علوم الدين ( فارسى )
ساكن نشويد ، و با يك ديگر حسد مكنيد در چيزى كه از آن رحلت كنيد . پس زهد را تكملهء ايمان ايشان گردانيد . [ 285 ] و جابر گفت كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - بر ما خطبه كرد و گفت : من جاء بلا إله الاّ اللّه لا يخلط معها غيرها وجبت له الجنّة ، اى ، هر كه كلمهء « لا إله الاّ اللّه » آرد كه غير آن با آن نياميزد ، بهشت او را واجب شود . پس على - رضى اللّه عنه - برخاست و گفت : مادر و پدرم فداى تو باد ، يا رسول اللّه ، « آميختن غير بدان » معنى چيست ؟ صفت فرماى براى ما و آن را تفسير كن . پس گفت : حبّ الدّنيا طلبا لها و اتّباعا لها و قوم يقولون قول الانبياء و يعملون اعمال الجبابرة ، فمن جاء بلا إله الاّ اللّه ليس فيها شيء من هذا وجبت له الجنّة ، اى ، دوستى دنيا براى طلب آن و متابعت آن ، و گروهى سخن پيغامبران مىگويند و كارهاى جباران مىكنند . پس هر كه لا إله الاّ اللّه آرد و در آن چيزى از اين نباشد بهشت او را واجب شود . و در خبر است : السّخاء من اليقين و لا يدخل النّار موقن ، و البخل من الشّكّ و لا يدخل الجنّة من يشكّ ، اى ، سخا از يقين است ، در آتش نرود صاحب يقيني ، و بخل از شك است ، در بهشت نرود كسى كه به شك باشد . و نيز گفت : السّخىّ قريب من اللّه قريب من النّاس قريب من الجنّة ، و البخيل بعيد من اللّه بعيد من النّاس قريب من النّار ، اى ، سخى نزديك است به خداى و نزديك است به مردمان و نزديك است به بهشت ، و بخيل دور است از خداى و دور است از مردمان و نزديك است به آتش . و بخل ثمرهء رغبت است در دنيا ، و سخا ثمرهء زهد است ، و ثنا بر ثمره ثنا بر مثمر باشد لا محاله . و ابن المسيب از أبو ذر روايت كرد كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : من زهد في الدّنيا ادخل اللّه الحكمة في قلبه فانطق بها لسانه و عرّفه داء الدّنيا و دواءها و أخرجه منها سالما إلى دار السّلام ، اى ، هر كه در دنيايى رغبت شود خداى - عز و جل - حكمت در دل او در آرد ، پس زبان او را بدان گويا گرداند ، و درد و دواى دنيا او را تعريف فرمايد ، و از آن او را بسلامت بيرون آرد به سوى بهشت . و همچنان روايت كردهاند كه پيغامبر - عليه السلام - با اصحاب خود بر ماده شترانى گذشت كه ده ماهه آبستن بودند با شير بسيار ، و آن نفيسترين مالهاى ايشان بود نزد ايشان ، زيرا كه هم بر نشست را شايد و هم شير را و هم پشم را ، و به سبب بزرگى آن در دلهاى ايشان حق تعالى گفت : وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ ، « 100 » اى ، چون ماده شتران ده ماهه آبستن معطل گذاشته شوند ، پس پيغامبر - عليه السلام - روى از آن بگردانيد و چشم خود فرو خوابانيد ، پس گفتند : يا رسول اللّه ، اين نفيسترين مالهاى ماست ، پس چرا در آن نمىنگرى ؟ گفت : خداى - عز و جل - مرا از آن بازداشته است . پس قول حق تعالى : لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ ( الآية ) « 101 » بخواند .
--> ( 100 ) تكوير 81 - 4 . ( 101 ) طه 20 - 131 .